.jpg)
شعر از مریم حیدرزاده
دلم می خواد یه چیزی رو بدونی
دیگه نه عاشـــقی نه مـــهــربونی
منــم دیـگه تصـمیم و گــــرفتم
اصلا نمی خوام که پیشم بمونی
دیشب که داشتم فکرامو می کردم
دیدم با تو تلــف شـــده جـــوونی
یه جا یه جمله ی قشنگی دیدم
عاشــقو باید از خودت برونـی
چه شعرایی من واسه تو نوشتم
تو همه چیز بودی جز آسمونی
یادت مــیــاد منتم و کشیدی؟
تا که فقط بهـت بدم نشونی؟
یادت میــاد روی درخــت نوشتی
تا عمر داری برای من می خونی
یادت میـاد حتی ســـلام من رو
گفتی به هیچ کسی نمی رسونی
حالا بیار عکسامو تا تموم شه
اگر که وقت داری اگه می تونی
نگو خجالت می کشی می دونم
تو خیلی وقته دیگه مال اونی
خوش باشی هرجا که میری الهی
واسـت تـلافـــی نکـنـه زمونـی

